تبليغاتX
رقص موها بر آب - در به در در پی " پدر "
شعر و ترجمه
 

"حبیب جان می بینم دوره افتاده ای و پشت سر محسن نامجو چیز می نویسی. من نه این که موافق این کار محسن باشم ولی وقتی دیدم تعجب نکردم. چرا انتظار داریم که همه تو این مملکت یک چه گوارا با هر کسی که می شناسیم باشند. محسن یک هنرمند است که همه و ازاجمله من و تو از کارهاش حظ برده ایم ولی دست خودش خالی مانده. بگذاریم کارش بیرون بیاید و بعد هر چه خواستیم بارش کنیم. ضمنا این اولین بار نیست که محسن دستمال یزدی دستش گرفته قبلا هم این کار را کرده است.
راستی حبیب کی این روزها به آن جور اعتراف ها گوش می دهد که حالا به این حرف های محسن پر دلش کدورت بگیرد.
حبیب محسن یک هنرمند است که تنها خودش از هنرش بی نصیب مانده و حتی خواجه حافظ هم کیف هنرش را برده اند. حال ندارم وگرنه حالت را می گرفتم."

                                                             آرش رضایی

 

 

محسن نامجو ، خواننده و آهنگساز غیر رسمی ، در نشست موسیقی زیرزمینی در دفتر خبرگزاری مهر یک فقره بیلاخ رسمی  حواله شنوندگان اش کرده است.

من البته قصد نداشتم که دست به کیبورد شوم و بخواهم در این مورد و موارد مشابه اظهارنظر کنم که اصولا" هم آنقدرها اهمیت ندارد( نه زمان و نه دغدغه ها و نه مکان و نه بدبختی های تاریخی ! و غیرتاریخی من !  هیچکدام نباید مرا به این موضوعات لاینحل و همیشگی و خارج از توان تاثیرگذاری من و امثال من  وسوسه کند و این همان جاست که می باید یکی پیدا شود و خیلی غلیظ و شدید بگوید: تو رو سنه نه؟ ) ، اما  نظر دوست عزیزمن که یک حکم درست را به افاضات نامجو تعمیم داده مرا بر آن داشت که چند خطی بنویسم.

نه ! دوست من ! کسی از کسی انتظار ندارد که قهرمان بازی در آورد و به رسم چه گوارا – که البته نیازی به بازی نداشته و به خودی خود قهرمان بوده- سلاح در دست بگیرد و مبارزه کند. کسی انتظار ندارد که نامجو ویکتور خارای ایران باشد . بله ! من هم معتقدم که دوران قهرمان ها به سر آمده است. کسی انتظار ندارد که جبران ذهن و روح ترسخورده اش را در عملکرد قهرمانانه ی هنرمند آن هم از نوع متعهدش ببیند . مساله بر سر صداقتی ست که   یک هنرمند می باید از آن برخوردار باشد . این نان به نرخ روز خوری ِ اظهرمن الشمس البته هیچ گونه توجیهی نمی پذیرد.

من در حیرتم  وقتی کسی بدون اینکه زیرشکنجه باشد ، اعتراف می کند. " وقتی شرافت به انجام می رسه / نوبت حمام می رسه ". مگر اینکه شکنجه ها را سطحی کنیم و بیاییم به هر سختی و رنجی که پیش روی زیستن انسانی مان هست نام شکنجه بدهیم. تفکر ریشه دار ولایت و فرهنگ کهنه ی پدرسالاری ظاهرا" با شیر مادر در اندرون ما جماعت شرقی  فروشده و با جان شاید فرا برود ، بیرون برود."ملت عاشق که خط و ربط ندارد / ملت تو ما شدیم کورش والا ". و من هنوز در حیرتم که چرا آن پدر می باید وزیر ارشاد فعلی باشد ، ارشاد فعلی باشد(عده ای می گویند سیاه ترین دوره ی هنر و ادبیات ) و من چه می توانم کرد جز آن که برای محسن در آغوش  پر از صفای صفار ، آرزوی عمری دراز همراه با آلبوم هایی دراز و متعدد  کنم؟ "حلاوت و بی صبری از آن من / عشق پانزده سانتی از آن تو ... ببین مشوش است جان ، عدد بده ! ".

خودت بهتر می دانی هنری که مجبور باشد برای بقای اش به حکومت متوسل شود چه بلایی سرش خواهد آمد. شجریان مبارز نیست چریک هم نیست ولی حکومتی هم نیست و اگر کسی هم خواسته منسوبش کند به حکومت یا خواسته او را جذب خودش کند ؛ دست رد به سینه اش زده است. محسن اما پیشاپیش آغوش باز کرده است.

نه ! کسی هنوز مانده که توجه کند به این اعترافات ! تیتر" هم میهن"  با عنوان  "حمایت نامجو از ارشاد" کاملا" گویاست. هم میهن که چند هفته ی قبل یک صفحه ی کامل به پدیده ای به نام نامجو پرداخته بود. در ضمن با علم به اینکه کسی برای این اعترافات تره خرد نمی کند ، نمی شود مجوز درغلتیدن به آغوش هنر حکومتی را صادر کرد ، خودت بگو که از کی ،خواب  همگان  مجوز جولان بی اصل و اخلاق هنر می شود؟ نکند داری زمینه را برای اظهارات خودت آماده می کنی؟!!!

در مورد نداشتن بهره ی مالی برای نامجو هم این ابتکار دوستان و هواداران بهتر است از جواز و تطهیر پیشنهادی !

زمانی خالد رسول پور در مقاله  زیبایی به موضوع نویسندگان و زندگی شخصی و عملکرد های آنها پرداخته بود و تیتر مقاله اش این بود : " این شاهکار را آن ابله نوشته است !"

تنها شاید یک توجیه داشته باشیم و آن اینکه لطف کنیم و پس از شنیدن آهنگ های اش – البته آنها که حکم یادداشت شخصی دارند و لطف کرده آنها را در اختیار ما گذاشته – بگوییم :

این شاهکارها را آن ابله خوانده است !

 

پ.ن :

جملاتی از ترانه های نامجو که در متن استفاده شده تداعی آزاد است و من عمد و سعی ای در نوشتن و انطباق آن ها نداشته ام. در ضمن من این متن را قبل از کامنت دوم تو نوشته ام و نیازی به تحریک تو برای درافتادن در این دام نالازم و بیهوده – البته برای من – نبود ، حالا حرفهای " دیگر " م را می گذارم برای دیدن ات.

 

مرتبط در همین زمینه :

عقايد نوكانتي ازآن ما، شقايق نرماندي ازآن تو

سرزمین آزاد پدری


نویسندگی سرنوشت من است - رضا براهنی بخش اول  بخش دوم

 

کسی مویش را شانه می زند در باد وُ... - امیررضا ناصری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 9:43  توسط حبیب   |